هر وقت می‌خواست بیرون برود، چادر سفیدش را سرش می‌کرد و از خانه خودشان تا خانه مادربزرگش که یک کوچه فاصله داشت، پیاده راه می‌رفت. تازه به سن تکلیف رسیده بود و ذوق چادر سفید و گل‌گلیشو داشت. هر وقت زهرا می‌رفت دیدن مادربزرگش و می‌دید که پاهاش درد می‌کنه، می‌گفت مادرجون خودم بزرگ می‌شم، دکتر می‌شم و پاهاتو خوب می‌کنم. زهرا بزرگ شد اما عمر مادربزرگش کفاف نداد تا ببیند حاال نوه‌اش برای خودش یک خانم دکتر شده است. زهرا که بچه کردستان بود، نمی‌توانست از مردم آنجا دل بکند، برای همین از شهر برگشت و ترجیح داد که به مردم محروم روستایش خدمت کند. مردم همیشه دعاگویش بودند. یکی از شب‌ها صدای چند تیر را شنید. بعدش دو نفر آمدن دنبالش و گفتند: منافقین به آن‌ها تیراندازی کردند و از زهرا خواستند به آن‌ها کمک کند. زهرا که مثل همیشه برای کمک آماده بود، همراهشان رفت. اما متأسفانه در راه برگشت خودش به دست منافقین به شهادت رسید. مانتوی سفیدش مثل چادر تکلیف بچگی‌هایش، گلگون شده بود...

 

این داستان به نقل از خانـم «مریم غلامی‌زاده» در جشـنواره داسـتانک‌های ایثـار و شـهادت برگزیده شده است.

 

منبع: نشریه حیات طیّبه، شماره 292، جمعه 27 اسفند 1395



تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395  | 07:53 ب.ظ | نويسنده: omid | نظرات 0

وصیت‌نامه شهید سید محمد تقی رضوی

قدر این انقلاب را بدانید.

با درود و سلام به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و امام خمینی و امت شهیدپرور اسلام

اوّل از همه از خداوند متعال می‌خواهم که گناهان این بنده‌ی نافرمان را به عظمت و جلالش ببخشد و بیامرزد که بسیار بار گناهم بر دوشم سنگینی دارد و تحمل عذاب جهنم را ندارم. هرچند که نسبت به دستوراتش کوتاهی و سهل‌انگاری کرده‌ام و از این بابت کلاً شرمنده و پشیمانم و به درگاه پر رحمت و شفقتش توبه می‌کنم و از همه‌بندگان پاک و منزه خداوند طلب شفاعت دارم. دوّم از تمامی کسانی که این بنده حقیر و سر تا پا گناه را می‌شناسند طلب عفو و بخشش می‌نمایم. سوّم به همه امت اسلامی عرض می‌کنم که قدر این اسلام و انقلاب و امام و مسئولین نظام جمهوری اسلامی را بدانند و برای نشان دادن این قدرشناسی تا جایی که می‌توانند خدمت کنند و سختی‌ها و ناراحتی‌ها را تحمل کرده و در جهت پیشبرد انقلاب بکوشند. به مسئولین عرض می‌کنم که در رأس همه کارهایشان خدمت به مظلومان را قرار دهند که همین‌ها هستند که جبهه‌ها را گرم نگه داشته‌اند و هر روزه خون می‌دهند که نهال انقلاب بارور شود و اسلام به پیروزی برسد. در پایان از همه کسانی که می‌توانند به جبهه‌ها آمده و در جنگ با کفر شرکت کنند می‌خواهم که به یاران اباعبدالله الحسین (ع) پیوسته و این فرزندان دلیر اسلام را که در جبهه‌ها با فرمانده‌شان مهدی صاحب زمان (عج) دیدار می‌کنند یاری رسانند و کربلای ایران را که عطر دلپذیرشان معطر می‌نمایند کمک کنند.

 

منبع: نشریه حَرَم، شماره 551، دوشنبه 16 اسفند ماه 1395



تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395  | 05:01 ب.ظ | نويسنده: omid | نظرات 0

کودکی را که عصر روز بیست و سوم شهریور ماه سال 1321 صدای گریه‌اش در گلبوی پیچید، عبدالحسین نام نهادند. ورود مأمورین اصلاحات ارضی شاه و عدم قبول آب و ملک باعث مهاجرتش به شهر مشهد مقدس شد. مشاغل متفاوت را امتحان کرد و چون در هر کدام شبهه‌ای بود، دست به بنایی زد و به «اوستا عبدالحسین» معروف شد. با ارشادات مقام معظم رهبری با مسائل سیاسی آشنا شد و پا در رکاب مبارزه با رژیم پهلوی گذاشت و مأمورین ساواک در زیر شکنجه دندان‌هایش را شکستند. پس از پیروزی انقلاب، جزو اولین افراد اعزامی به کردستان بود. عرصه‌های نبرد حق علیه باطل بسـتر مناسبی بود که استعداد بالقوه او به فعل در آید و از فرماندهی گروهان، به فرماندهی تیپ هجدهم جوادالائمه برسد. دراین سال‌ها رشادت و ایثارگری او زبانزد خاص و عام بود، تا آنجا که دشــمن چنان هراسی از برونسی داشت که برای سرش جایزه تعیین کرد. این سردار سرفراز بعد از زیارت خانه خدا به مرحله‌ای از شهود رسیده بود که زمان و مکان شهادت خودش را می‌دید و سرانجام در عملیات بدر، پس از رشادت بسیار در تاریخ 1363/12/23  به شهادت رسید. پیکر عبدالحسین برونسی پس از ۲۷ سال از زمان شــهادتش در شــرق دجله به همراه ۱۲ کشته‌شده‌ی جنگیِ دیگر کشف شد.


ادامه مطلب
تاريخ: یک شنبه 22 اسفند 1395  | 06:53 ب.ظ | نويسنده: omid | نظرات 0

وقتی حرف مسابقات جهانی و بین‌المللی به میان می‌آید، شور و نشاط خاصی در اکثر مردم ایجاد می‌شود. وقتی رقابت، بین تیم‌های ملی کشورها می‌شود، طرفداران تیم‌های باشگاهی اختلافاتشان را فراموش می‌کنند و همه با هم و یک‌صدا، تیم ملی کشورشان را تشویق می‌کنند.

آرزوی هر کسی برنده‌شدن نمایندۀ کشورش در صحنۀ جهانی است. خیلی‌ها دغدغۀ حضور در صحنۀ مسابقات را دارند تا با تمام نیرو، تیمشان را تشویق کنند. در هر خانواده یا جمعی، بحث تعداد بُرد و باخت‌های هم‌وطنانشان خیلی داغ است و اخبار، ساعت به ساعت کنترل می‌شود تا خبری از قلم نیفتد.


ادامه مطلب
تاريخ: یک شنبه 22 اسفند 1395  | 11:59 ق.ظ | نويسنده: omid | نظرات 0

اصطلاحی در احکام مربوط به موسیقی و نواختن آن وجود دارد به نام «آلات یا وسایل مشترکه». آلات و وسایلی هست که هم می‌توان با آن‌ها نوعی موسیقی نواخت که طرب‌انگیز باشد و مناسب مجالس لهو و لعب، و مرتکب حرام شد و هم می‌شود نوایی نواخت که حلال باشد.

در واقع حلال یا حرام بودن برخی از آلات موسیقی، بستگی به نحوۀ استفادۀ هنرمند از آن آلات دارد. البته همۀ آلات موسیقی این‌گونه نیستند، بلکه تنها برخی از آن‌ها شامل این حکم می‌شوند. هر کس باید دقت کند و بداند مرز حلال و حرامش یک خط است.

اگر دقت کنیم، دور و اطرافمان چیزهای زیادی هستند که مانند همین آلات مشترکه‌اند، مثل یک شمشیر دو لبه. هم می‌توان با آنها کار مثبت و مفید و حلال انجام داد و هم کار منفی و مضر و حرام. باید حواسمان جمع باشد به استفاده‌ای که از این قبیل چیزها می‌توان کرد. یکی از ابزارهایی که مثل همین شمشیر دو لبه است، تبلیغات و رسانه است. قوی‌ترین عامل تأثیرگذاری روی دیگران، که هم کاربرد حرام دارد و هم حلال.


ادامه مطلب
تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395  | 12:54 ب.ظ | نويسنده: omid | نظرات 0

نظام آفرینش، طراحی و نظم دقیق و شگفت‌انگیزی دارد. از گردش ستارگان و سیارات گرفته تا آفرینش زمین و طبیعت.

همه‌چیز بدون هیچ نقصی در جایگاه و نقش خودش قرار دارد و به هر سمت و سو که نگاه کنیم می‌توانیم جلوه‌ای از عجایب آفرینش را ببینیم.

یکی از این عجایب، موانعِ طراحی‌شده در برابر حوادث طبیعی است. مثلاً سیل. سیلی که اگر موانع طبیعی در مقابلش نباشد، خسارت‌های بسیاری می‌رساند. اما در نظام آفرینش، موانع متعددی برای پیشگیری از سیل و حتی کمتر شدن اثرات خسارت‌بار این بلای طبیعی وجود دارد. سفره‌های زیرزمینی مانعی است که نقش پیشگیری دارد. آب‌های جاری را در خود جمع می‌کند و مانع بروز سیل می‌شود. گیاهان و درختان هم در کمتر شدن اثرات خسارت‌بار سیل، نقش بسزایی دارند و اگر در اطراف رودخانه‌ها و مسیرهای آب، پوشش گیاهی نبود، خسارت هر سیل، چندین برابر می‌شد. هر چند ما انسانها، تمامی این موانع طبیعی را دست‌کاری کرده‌ایم و البته بیش از همه، خودمان از این دست‌کاری‌ها ضرر کرده‌ایم.


ادامه مطلب
تاريخ: پنج شنبه 19 اسفند 1395  | 10:05 ب.ظ | نويسنده: omid | نظرات 0

کالاها و اجناس، معمولاً برای خودشان برند و مارکی دارند. یک علامت یا تصویر یا نوشتە مخصوص که نشانۀ اصالت آن است و مشتری‌ها می‌توانند بر اساس همان نشانه، جنس اصلی را از تقلبی تشخیص دهند.

اکثر خوراکی‌ها و پوشاک و لوازم مختلف، دارای این نشانه‌اند. حتی پول‌ها هم دارای نشانه هستند. بعضی‌ها به جای کار کردن و پول درآوردن، دلشان می‌خواهد سریع بروند سراغ چاپ پول. برای همین هم حتماً دیده‌اید که وقتی موقع خرید به یک مغازه‌دار تراول می‌دهید، اول خوب و دقیق براندازش می‌کند تا نشانۀ اصالت را در آن ببیند و خیالش راحت شود. وقتی که نخ پول را ببیند، دیگر مطمئن می‌شود چک‌پول، تقلبی نیست. این نشانۀ اصالت خیلی مهم است. اگر اسکناس، چه 100 تومانی، چه 100 هزار تومانی، این نخ را نداشته باشد، یک قِران که هیچ، مفت هم نمی‌ارزد. نبودن یک نخ، مساوی است با بی‌قیمت و بی‌ارزش شدن پول.


ادامه مطلب
تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 09:06 ب.ظ | نويسنده: omid | نظرات 0

تعداد کل صفحات: 15 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >